تبليغاتX
روز بارونی - غزل پنجره
 غزل پنجره

یک کلبه ی خراب و کمی پنجره
یک ذره آفتاب و کمی پنجره
ای کاش جای این همه دیوار و سنگ
آیینه بود و آب و کمی پنجره
در این سیاه چال سراسر سوال
چشم و دلی مجاب و کمی پنجره
بویی ز نان و گل به همه می رسید
با برگی از کتاب و کمی پنجره
موسیقی سکوت شب و بوی سیب
یک قطعه شعر ناب و کمی پنجره
 

قیصر امین پور

|+| نوشته شده توسط حمید کاظمی فرد در شنبه ششم مهر 1387  |
 
 
بالا