تبليغاتX
روز بارونی
 اگر عشق نبود ....
 

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟
 

|+| نوشته شده توسط حمید کاظمی فرد در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387  |
 اگر دل دلیل است .....
اگر دل دلیلی است ....

سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خطارات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

|+| نوشته شده توسط حمید کاظمی فرد در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387  |
 مرا بنویس
مرا بنویس از اول...

آخرین گریه های من در متن خیالی خاطره ها جایی که تمام دیوار ها پنجره می خواهند

چشمانت را جا نگذار،

دستانم اما جا مانده اند در امتداد این کوچه که بوی دستان تو را می دهند

|+| نوشته شده توسط حمید کاظمی فرد در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387  |
 لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
بر خاک بخواب نازنين !

تختي نيست ....

آواره شدن حکايت سختي نيست...

از پاکي اشک هاي خود فهميدم

لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
|+| نوشته شده توسط حمید کاظمی فرد در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387  |
 مگذر از من...
مگذر از من اي که در راه تو از هستي گذشتم...

با خيال چشم مستت از مي و مستي گذشتم

دامن گلچين پر از گل بو از باغ حضورت

من چو باد صبح از آنجا با تهي دستي گذشتم

پاکبازي همچو من در زندگي هرگز نبيني

مگذر از من اي که در راه تو از هستي گذشتم...

|+| نوشته شده توسط حمید کاظمی فرد در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387  |
 ای دوست
اي دوست قبولم كن و جانم بستان            

 مستم كن و از هر دو جهانم بستان


با هرچه دلم قرار گيرد بي‌تو

 آتش به من اندر زن و آنم بستان

|+| نوشته شده توسط حمید کاظمی فرد در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387  |
 
فردا دوم اردیبهشت نخستین سالگرد تولد قیصر امین پور پس از درگذشت اوست گرچه او در بین ما نیست اما همیشه با ماست . روحش شاد و یادش همیشه ی همیشه گرامی باد . یک شعر از او :

*** دستور زبان عشق
-------------------------
دست عشق از دامن دل دور باد!
مي‌توان آيا به دل دستور داد؟
مي‌توان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادي از ساحل مباد؟
موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد؟
آنكه دستور زبان عشق را
بي‌گزاره در نهاد ما نهاد
خوب مي‌دانست تيغ تيز را
در كف مستي نمي‌بايست داد

|+| نوشته شده توسط حمید کاظمی فرد در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا